word - لغت

absconding || فرار کردن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

æbˈskɒnd

UK :

æbˈskɑːnd

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [absconding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absconding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absconding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absconding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absconding] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • Two prisoners absconded last night.


    دو زندانی شب گذشته متواری شدند.

  • She absconded from boarding school with her boyfriend.


    او با دوست پسرش از مدرسه شبانه روزی فرار کرد.

  • They absconded with £10.000 of the company`s money.


    آنها با 10000 پوند از پول شرکت فرار کردند.

synonyms - مترادف

  • desertion


    فرار


  • پرواز

  • decamping


    چادر زدایی

  • departure


    عزیمت، خروج

  • bolting


    پیچ و مهره

  • fleeing


    در حال فرار


  • در رفتن

  • withdrawal


    برداشت از حساب

  • disappearance


    ناپدید شدن

  • retreat


    عقب نشینی

  • truancy


    مدرسه گریزی

  • evasion


    گریز

  • flying


    پرواز کردن

  • abandonment


    رها شدن

  • betrayal


    خیانت

antonyms - متضاد