word - لغت

abstain || خودداری کنند

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

æbˈsteɪn

UK :

æbˈsteɪn

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [abstain] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abstain] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abstain] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abstain] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abstain] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • He took a vow to abstain from alcohol/smoking/sex.


    او عهد کرد که از الکل / سیگار / رابطه جنسی پرهیز کند.

  • 63 members voted in favour. 39 opposed. and 15 abstained.


    63 عضو رای موافق دادند. 39 مخالف. و 15 رای ممتنع.


  • در جریان اعتصاب عمومی اخیر کارمندان تمام اتحادیه های کارگری بزرگ رای ممتنع دادند.

  • Some families abstain from eating fried food.


    برخی از خانواده ها از خوردن غذاهای سرخ شده خودداری می کنند.

synonyms - مترادف

  • forgo


    چشم پوشی

  • eschew


    اجتناب

  • forbear


    تحمل کردن


  • اجتناب کردن

  • renounce


    صرف نظر کردن

  • refrain


    خودداری


  • ترک کردن


  • متوقف کردن

  • desist


    دست کشیدن

  • abjure


    چشم پوشی کردن


  • رها کردن

  • cease


    دست کشیدن


  • لگد زدن

  • shun


    اجتناب کنید

  • withhold


    خودداری کنید

antonyms - متضاد