word - لغت

accepting || پذیرش

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

əkˈsep.tɪŋ

UK :

əkˈsep.tɪŋ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [accepting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accepting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accepting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accepting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accepting] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • accommodating


    انطباق دادن

  • compliant


    سازگار

  • acquiescent


    رضایت بخش

  • tolerant


    متحمل


  • صبور

  • uncomplaining


    بدون شکایت

  • forbearing


    بردبار

  • stoic


    رواقی

  • stoical


    رواقی

  • long-suffering


    رنج طولانی

  • calm


    آرام

  • resigned


    استعفا داد


  • سرد

  • imperturbable


    غیرقابل اغتشاش

  • unflappable


    غیر قابل بال زدن

antonyms - متضاد


  • عاطفی

  • upset


    ناراحت

  • restless


    بی قرار

  • hot-headed


    سر گرم

  • perturbed


    آشفته

  • rash


    کهیر

  • impulsive


    تکانشی


  • بتن


  • احمق


  • واقعی


  • هدف، واقعگرایانه


  • مواد

  • shallow


    کم عمق

  • unreasonable


    غیر منطقی


  • فیزیکی