word - لغت

acclaiming || تحسین برانگیز

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

əˈkleɪm

UK :

əˈkleɪm

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [acclaiming] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [acclaiming] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [acclaiming] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [acclaiming] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [acclaiming] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • She was universally/widely/publicly acclaimed for her contribution to the discovery.


    او به خاطر سهمش در این کشف مورد تحسین جهانی / گسترده / عمومی قرار گرفت.

  • She is being acclaimed (= publicly recognized) as the greatest dancer of her generation.


    او به عنوان بزرگترین رقصنده نسل خود مورد تحسین قرار می گیرد (= عموماً شناخته می شود).

synonyms - مترادف

  • cheering


    تشویق کردن

  • praising


    ستایش کردن

  • applauding


    کف زدن

  • approving


    تایید کردن

  • celebrating


    جشن گرفتن

  • saluting


    سلام کردن

  • commending


    ستایش کردن

  • complimenting


    تعریف کردن

  • hailing


    hailing

  • congratulating


    تبریک گفتن

  • eulogisingUK


    مداحی انگلستان

  • eulogizingUS


    مداحی ایالات متحده

  • admiring


    تحسین کردن

  • exalting


    تعالی بخش

  • extolling


    ستایش کردن

antonyms - متضاد

  • adverse


    نامطلوب

  • depreciative


    مستهلک کننده

  • depreciatory


    مستهلک کننده

  • derogatory


    تحقیر کننده

  • disapproving


    عدم تایید

  • inappreciative


    ناقدر


  • منفی

  • unappreciative


    بی قدر

  • uncomplimentary


    بدون تعارف

  • unfavorableUS


    ایالات متحده نامطلوب

  • unfavourableUK


    نامطلوب انگلستان

  • unflattering


    ناخوشایند

  • unfriendly


    غیر دوستانه


  • بحرانی

  • criticisingUK


    انتقاد از انگلستان