accommodates

base info - اطلاعات اولیه

accommodates - جای می دهد

N/A - N/A

əˈkɑː.mə.deɪt

UK :

əˈkɒm.ə.deɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodates] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • New students may be accommodated in halls of residence.


    دانشجویان جدید ممکن است در سالن های اقامت اسکان داده شوند.

  • There wasn't enough space to accommodate the files.


    فضای کافی برای قرار دادن فایل ها وجود نداشت.

  • We always try to accommodate (= help) our clients with financial assistance if necessary.


    ما همیشه سعی می کنیم در صورت لزوم با کمک مالی به مشتریان خود پاسخ دهیم (= کمک کنیم).

  • The new policies fail to accommodate people with disabilities.


    سیاست های جدید نمی تواند افراد دارای معلولیت را در خود جای دهد.

  • Some find it hard to accommodate themselves to the new working conditions.


    برخی برای سازگاری خود با شرایط جدید کاری دشوار است.

  • She was desperately trying to accommodate herself to her new living arrangements.


    او ناامیدانه در تلاش بود تا خود را با شرایط زندگی جدید خود تطبیق دهد.

  • At that point I had not accommodated myself to the life of a fisherman.


    در آن زمان من خودم را با زندگی یک ماهیگیر سازگار نکرده بودم.

  • We tried to find a way of accommodating ourselves to a society we disliked.


    ما سعی کردیم راهی پیدا کنیم تا خودمان را با جامعه‌ای که دوست نداشتیم سازگار کنیم.

  • As a politician he had to be able to accommodate himself to public opinion.


    او به عنوان یک سیاستمدار باید می توانست خود را با افکار عمومی وفق دهد.

  • The new dormitory will be able to accommodate an additional 200 students.


    خوابگاه جدید می تواند 200 دانشجوی دیگر را در خود جای دهد.

  • We certainly try to accommodate students with disabilities.


    مطمئناً سعی می کنیم دانش آموزان معلول را در خود جای دهیم.

  • The centre can accommodate up to 220 students.


    این مرکز می تواند حداکثر 220 دانشجو را در خود جای دهد.

  • The airport simply doesn't have enough room to accommodate increased air traffic.


    فرودگاه به سادگی فضای کافی برای پذیرش افزایش ترافیک هوایی ندارد.

  • An employer has to accommodate the request of an employee not to work Sundays if there are other employees willing to switch shifts.


    اگر کارمندان دیگری مایل به تغییر شیفت هستند، کارفرما باید به درخواست کارمند برای کار نکردن یکشنبه ها پاسخ دهد.

  • To accommodate wheelchairs, all he had to do was widen the doorways.


    برای جا دادن ویلچرها، تنها کاری که او باید انجام می داد این بود که درها را باز کند.

synonyms - مترادف
  • provides


    فراهم می کند

  • furnishes


    تجهیز می کند

  • prepares


    آماده می کند

  • equips


    اجرا می کند

  • implements


    در دسترس قرار می دهد

  • makes available


    برنامه ها

  • plans


    ترتیب می دهد

  • arranges for


    تهیه می کند

  • procures


    می افزاید

  • readies


    پیشرفت ها

  • adds


    اختصاص می دهد

  • advances


    قبل از

  • allocates


    را به وجود می آورد

  • allots


    می آید تا با

  • antes up


    توزیع می کند

  • assigns


    اهدا می کند

  • brings forth


    گسترش می یابد

  • comes up with


    مناسب است

  • distributes


    متناسب است

  • donates


    چنگال ها خارج می شوند

  • extends


    مسائل

  • fits


    می گذارد

  • fits out


    وام می دهد

  • forks out


    خطوط

  • issues


    قطعات با

  • lays out


    پونی ها بالا

  • lends


    را مطرح می کند

  • lines


  • parts with


  • ponies up


  • puts forward


antonyms - متضاد
  • withholds


    نگه می دارد

  • holds


    دارای

  • denies


    تکذیب می کند

  • refuses


    امتناع می کند

  • retains


    حفظ می کند

  • deducts


    کسر می کند

  • disallows


    اجازه نمی دهد

  • holds back


    عقب نگه می دارد

  • detains


    بازداشت می کند

  • disapproves


    را تایید نمی کند

  • dispossesses


    سلب مالکیت می کند

  • expropriates


    مصادره می کند

  • inhibits


    مهار می کند

  • keeps


    سرکوب می کند

  • represses


    اسباب کشی می کند

  • unfurnishes


    پنهان می کند

  • conceals


    ادامه می دهد

  • hides


    ذخایر

  • conserves


    ذخیره می کند

  • keeps back


    کاهش می یابد

  • keeps up


    رد می کند

  • maintains


    منع می کند

  • preserves


  • reserves


  • saves


  • declines


  • rejects


  • forbids


  • prohibits


لغت پیشنهادی

autotrophic

لغت پیشنهادی

whipped

لغت پیشنهادی

airtime