word - لغت

accommodating || انطباق دادن

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

əˈkɒm.ə.deɪ.tɪŋ

UK :

əˈkɑː.mə.deɪ.t̬ɪŋ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • نوع

  • considerate


    با ملاحظه

  • obliging


    الزام آور


  • دوستانه

  • kindly


    محبت آمیز

  • amiable


    دوست داشتنی


  • مفید

  • polite


    با ادب

  • unselfish


    بی خود

  • generous


    سخاوتمندانه

  • courteous


    مودب

  • pleasant


    دلپذیر

  • agreeable


    قابل قبول


  • مدنی

  • decent


    نجیب

antonyms - متضاد

  • disobliging


    ناتوان کننده

  • rude


    بی ادب

  • uncooperative


    عدم همکاری

  • alienating


    بیگانگی

  • estranged


    بیگانه شده

  • greedy


    طمع کار

  • inconsiderate


    بی ملاحظه


  • منظور داشتن

  • selfish


    خود خواه

  • unhelpful


    بی فایده

  • unobliging


    بی تعهد

  • unaccommodating


    ناسازگار


  • دشوار

  • obstructive


    انسدادی

  • contrary


    مخالف