word - لغت

accomplished || انجام شده است

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

əˈkʌm.plɪʃt

UK :

əˈkɑːm.plɪʃt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [accomplished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accomplished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accomplished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accomplished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accomplished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accomplished] در گوگل

description - توضیح

  • skilled.


    ماهر.


  • می تواند کاری را با موفقیت انجام دهد یا به پایان برساند.

example - مثال

synonyms - مترادف


  • کارشناس

  • masterly


    استادانه

  • skilled


    ماهر


  • قادر است

  • adept


    ماهر

  • consummate


    کامل

  • proficient


    مسلط


  • با استعداد

  • practisedUK


    انگلستان تمرین کرد

  • talented


    با استعداد

  • virtuoso


    دارای ذوق هنری


  • استاد

  • polished


    جلا داده شده


  • حرفه ای

  • skilfulUK


    انگلستان ماهر

antonyms - متضاد

  • amateurish


    آماتوری

  • incompetent


    بی عیب و نقص

  • inexpert


    بی خبره

  • unskilled


    غیر ماهر

  • amateur


    آماتور

  • inexperienced


    بی تجربه

  • jackleg


    سرگرد

  • unprofessional


    غیر حرفه ای

  • unseasoned


    بی چاشنی

  • unskillful


    بی مهارت

  • incapable


    ناتوان

  • unestablished


    تثبیت نشده

  • unproven


    اثبات نشده

  • unrealized


    محقق نشده

  • untalented


    بی استعداد