word - لغت

accounts || حساب ها

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

əˈkaʊnts

UK :

əˈkaʊnts

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [accounts] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accounts] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accounts] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accounts] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accounts] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • I keep my own accounts.


    من حساب های خودم را نگه می دارم.

  • The company`s accounts reveal that its highest-paid director received a salary of €307.000.


    حساب های این شرکت نشان می دهد که مدیر پردرآمد آن 307000 یورو حقوق دریافت کرده است.

  • annual/monthly/quarterly accounts


    حساب های سالانه / ماهانه / سه ماهه


  • در اولین مجموعه کامل از حساب های سالانه. این شرکت زیان قبل از مالیات 93.377 یورو را ثبت کرد.

  • latest/most recent accounts


    آخرین / جدیدترین حساب ها

  • The latest accounts for the year ending March 31 show that sales dipped by $1.4m to $19m.


    آخرین حساب ها برای سال منتهی به 31 مارس نشان می دهد که فروش با 1.4 میلیون دلار کاهش به 19 میلیون دلار رسیده است.

  • The company secretary is responsible for submitting the audited accounts to the Registrar of Companies.


    منشی شرکت مسئول ارائه حساب های حسابرسی شده به اداره ثبت شرکت ها می باشد.

  • I received a memo from a junior clerk in accounts.


    من یک یادداشت از یک کارمند کوچک در حساب ها دریافت کردم.

synonyms - مترادف

antonyms - متضاد

  • insignificance


    بی اهمیت بودن

  • littleness


    کوچکی

  • puniness


    تنبیه

  • slightnesses


    جزئی ها

  • smallness


    کوچکی

  • triviality


    بی اهمیتی

  • insignificancy


    بی اهمیتی

  • inconsequence


    در نتیجه

  • immateriality


    غیر مادی بودن

  • negligibility


    نادیده گرفتن

  • unimportance


    بی اهمیتی

  • irrelevance


    بی ربط بودن

  • worthlessness


    بی ارزشی

  • insubstantiality


    بی اساس بودن

  • paltriness


    ناچیز بودن