word - لغت

ached || درد گرفت

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

eɪk

UK :

eɪk

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [ached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ached] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • صدمه

  • smarted


    هوشمند

  • smort


    باهوش

  • smorten


    خفه کردن

  • stung


    نیش زد

  • throbbed


    ضربان دار

  • tingled


    گزگز

  • burned


    سوخته

  • burnt


    سوخته

  • twinged


    پیچ خورده

  • cramped


    تنگ

  • pained


    دردناک

  • pounded


    کوبیده شد

  • gnawed


    جویده شده

  • gnew


    گند زد

antonyms - متضاد

  • helped


    کمک کرد

  • alleviated


    تسکین یافته است

  • treated


    تحت درمان

  • nursed


    پرستاری کرد

  • attended


    حضور داشتند

  • cured


    درمان شد

  • healed


    شفا یافت

  • palliated


    تسکین یافته

  • relieved


    راحت شد

  • soothed


    آرام کرد

  • succoredUS


    ایالات متحده را حمایت کرد

  • allayed


    رفع کرد

  • doctored


    دکتر شده

  • mollified


    نرم شده

  • nourished


    تغذیه کرد