word - لغت

act || عمل کنید

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ækt

UK :

ækt

US :

family - خانواده

[['action' 'inaction' 'activity' 'inactivity' 'reaction' 'interaction' 'overacting' 'acting' 'active' 'inactive' 'act' 'overact' 'actively'] ['عمل' 'بی عملی' 'فعالیت' 'عدم فعالیت' 'واکنش' 'اثر متقابل' 'بیش فعالی' 'بازیگری' 'فعال' 'غیر فعال' 'عمل کنید' 'بیش از حد عمل کنید' 'به طور فعال']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [act] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [act] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [act] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [act] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [act] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • deed


    سند - سند قانونی


  • عمل

  • exploit


    بهره برداری

  • feat


    شاهکار


  • عمل


  • کارایی

  • doing


    در حال انجام


  • حرکت

  • undertaking


    تعهد


  • دستاورد

  • accomplishment


    دستاورد


  • گام


  • ژست

  • maneuverUS


    مانور ایالات متحده

  • manoeuvreUK


    مانور انگلستان

antonyms - متضاد

  • cessation


    توقف


  • شکست


  • شکست

  • idleness


    بیکاری، تنبلی

  • inaction


    بی عملی

  • inactivity


    عدم فعالیت

  • inertia


    اینرسی

  • neglect


    بی توجهی


  • ساکت

  • repose


    آرام گرفتن


  • باقی مانده

  • stoppage


    توقف

  • suspension


    تعلیق

  • passivity


    انفعال

  • motionlessness


    بی حرکتی