word - لغت

activate || فعال کردن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈæk.tɪ.veɪt

UK :

ˈæk.tə.veɪt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [activate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [activate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [activate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [activate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [activate] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • شروع کنید

  • trigger


    ماشه

  • actuate


    فعال کردن


  • عمل کنند

  • initiate


    آغازکردن


  • اجرا کن


  • راندن

  • spark


    جرقه


  • سفر


  • حرکت

  • energiseUK


    energiseUK

  • energizeUS


    energizeUS

  • stimulate


    تحریک


  • سریع

  • propel


    سوق دادن

antonyms - متضاد

  • deactivate


    از کار انداختن

  • disable


    غیر فعال کردن


  • متوقف کردن


  • قطع كردن

  • disconnect


    قطع شدن


  • کشتن

  • stall


    غرفه

  • terminate


    خاتمه دادن

  • halt


    مکث


  • بررسی


  • دستگیری

  • disengage


    جدا کردن


  • پایان

  • neutraliseUK


    neutraliseUK

  • neutralizeUS


    خنثی کردن ایالات متحده