word - لغت

actuated || فعال شده

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈæk.tʃu.eɪt

UK :

ˈæk.tju.eɪt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [actuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actuated] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • determined


    مشخص

  • drove


    راند

  • impelled


    رانده شده است

  • induced


    القاء شده

  • inspired


    الهام گرفته

  • motivated


    با انگیزه

  • caused


    باعث

  • coerced


    مجبور شد

  • compelled


    مجبور

  • encouraged


    تشویق شد

  • forced


    مجبور شد

  • goaded


    متعصب

  • influenced


    تحت تاثیر قرار گرفته است

  • instigated


    تحریک شده است

  • led


    رهبری

antonyms - متضاد

  • bored


    خسته

  • bore


    منفذ

  • calmed


    آرام شد

  • checked


    بررسی شد

  • deadened


    مرده

  • delayed


    با تاخیر

  • depressed


    افسرده

  • discouraged


    دلسرد

  • dissuaded


    منصرف شد

  • dulled


    مات شده

  • halted


    متوقف شد

  • hindered


    مانع شد

  • impeded


    مانع شد

  • lulled


    آرام گرفته

  • prevented


    جلوگیری کرد