word - لغت

addiction || اعتیاد

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

əˈdɪk.ʃən

UK :

əˈdɪk.ʃən

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [addiction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [addiction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [addiction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [addiction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [addiction] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • Experts fear the game could lead to gambling addiction.


    کارشناسان نگرانند این بازی به اعتیاد به قمار منجر شود.

  • He successfully battled his addiction to heroin.


    او با موفقیت با اعتیاد خود به هروئین مبارزه کرد.

synonyms - مترادف

  • dependence


    وابستگی

  • dependency


    وابستگی


  • عادت داشتن

  • reliance


    تکیه

  • compulsion


    اجبار

  • craving


    میل شدید به

  • fixation


    تثبیت

  • weakness


    ضعف

  • jones


    جونز

  • monkey


    میمون


  • نیاز داشتن

  • obsession


    وسواس

  • addictedness


    اعتیاد

  • attachment


    پیوست

  • enslavement


    بردگی

antonyms - متضاد

  • aversion


    بیزاری

  • dislike


    دوست نداشتن

  • antipathy


    انزجار

  • hatred


    نفرت

  • loathing


    نفرت


  • نفرت

  • repugnance


    نفرت

  • abhorrence


    بیزاری

  • detestation


    نفرت

  • hostility


    خصومت

  • indisposition


    بی اختیاری


  • مخالفت

  • repulsion


    دافعه

  • avoidance


    اجتناب

  • disgust


    انزجار