word - لغت

adherence || تبعیت

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ədˈhɪə.rəns

UK :

ədˈhɪr.əns

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [adherence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [adherence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [adherence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [adherence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [adherence] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • He was noted for his strict adherence to the rules.


    او به دلیل رعایت دقیق قوانین مورد توجه قرار گرفت.


  • او بر پایبندی به هر قانون اصرار دارد. مهم نیست چقدر احمقانه

  • adherence to sth


    پایبندی به sth

  • Working with thousands of small farmers makes strict adherence to fair trade rules difficult.


    کار با هزاران کشاورز کوچک، رعایت دقیق قوانین تجارت منصفانه را دشوار می کند.

synonyms - مترادف

  • observance


    رعایت

  • conformity


    مطابقت

  • abidance


    اقامت

  • keeping


    نگه داشتن

  • conformance


    انطباق

  • compliance


    انطباق

  • obedience


    اطاعت

  • accordance


    مطابقت


  • مشاهده


  • توافق

  • submission


    ارسال

  • assent


    موافقت

  • deference


    احترام

  • submissiveness


    تسلیم بودن


  • توجه

antonyms - متضاد

  • breach


    رخنه

  • contravention


    تخلف

  • infraction


    تخلف

  • infringement


    نقض

  • nonobservance


    عدم رعایت

  • transgression


    تخلف

  • trespass


    تجاوز


  • نقض


  • جرم


  • گناه

  • offenseUS


    جنایت ایالات متحده

  • offenceUK


    جرم انگلستان

  • breaking


    شکستن

  • dereliction


    مهجوریت

  • lawbreaking


    قانون شکنی