word - لغت

admixture || مخلوط

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ədˈmɪks.tʃər

UK :

ədˈmɪks.tʃɚ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [admixture] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [admixture] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [admixture] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [admixture] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [admixture] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • Platinum combines with phosphorus and arsenic and is seldom found without an admixture of related metals.


    پلاتین با فسفر و آرسنیک ترکیب می شود و به ندرت بدون مخلوطی از فلزات مرتبط یافت می شود.

synonyms - مترادف

  • alloy


    آلیاژ

  • blend


    مخلوط کردن


  • ترکیبی

  • compound


    ترکیب

  • fusion


    ذوب


  • مخلوط

  • amalgamation


    ادغام

  • intermixture


    مخلوط کردن

  • meld


    مخلوط کردن

  • amalgam


    آمالگام

  • cocktail


    کوکتل

  • composite


    کامپوزیت

  • conflation


    ادغام

  • emulsion


    امولسیون


  • مخلوط کردن

antonyms - متضاد


  • تقسیم

  • separation


    جدایش، جدایی

  • severance


    جدایی


  • عنصر

  • sundering


    جدا کردن


  • عنصر طبیعی

  • parting


    فراق

  • detachment


    کناره گیری

  • disconnection


    قطع ارتباط

  • fission


    شکافت

  • permutation


    جایگشت


  • بخش


  • تحلیل و بررسی

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا