word - لغت

admonish || نصیحت کردن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ədˈmɒn.ɪʃ

UK :

ədˈmɑː.nɪʃ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [admonish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [admonish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [admonish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [admonish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [admonish] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • reprimand


    توبیخ

  • chide


    سرزنش کردن

  • rebuke


    rebuke

  • censure


    انتقاد

  • reprove


    سرزنش کردن

  • berate


    سرزنش کردن

  • scold


    سرزنش کردن

  • upbraid


    سرزنش کردن

  • reproach


    سرزنش

  • castigate


    محکوم کردن

  • chastise


    تنبیه کردن

  • lambaste


    لمبست

  • carpet


    فرش

  • criticiseUK


    انتقاد از انگلستان

  • criticizeUS


    انتقاد از ایالات متحده

antonyms - متضاد

  • praise


    ستایش

  • applaud


    کف زدن

  • commend


    ستایش کردن

  • compliment


    تعریف و تمجید

  • congratulate


    تبریک گفتن


  • اجازه


  • تایید

  • extol


    ستایش کردن

  • flatter


    چاپلوس کردن

  • laud


    ستایش


  • مجوز


  • بزرگ

  • exonerate


    تبرئه کردن

  • endorse


    تایید و امضا

  • cheer


    تشویق کردن