word - لغت

admonishing || اندرز دادن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ədˈmɒn.ɪʃ

UK :

ədˈmɑː.nɪʃ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [admonishing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [admonishing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [admonishing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [admonishing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [admonishing] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • admonitory


    هشداری

  • cautionary


    هشدار دهنده

  • cautioning


    هشدار دادن

  • exemplary


    نمونه

  • monitory


    نظارت

  • premonitory


    پیشآگاهی


  • هشدار

  • reproachful


    سرزنش کننده

  • advisory


    مشاوره ای

  • deterrent


    بازدارنده

  • reproving


    سرزنش کردن

  • instructive


    آموزنده

  • ominous


    شوم

  • hinting


    اشاره


  • عاقل

antonyms - متضاد

  • approving


    تایید کردن

  • misleading


    گمراه کننده


  • نادرست

  • deceptive


    فریبنده

  • confusing


    گیج کننده

  • ambiguous


    مبهم

  • fallacious


    سفسطه امیز

  • inaccurate


    نادرست

  • misrepresentative


    معرفی نادرست

  • mistakable


    اشتباه


  • اشتباه

  • praising


    ستایش کردن

  • applauding


    کف زدن

  • commending


    ستایش کردن

  • complimenting


    تعریف کردن