word - لغت

advantageous || با صرفه

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˌæd.vænˈteɪ.dʒəs

UK :

ˌæd.vænˈteɪ.dʒəs

US :

family - خانواده

[['advantage' 'disadvantage' 'disadvantageous' 'advantaged' 'disadvantaged' 'disadvantage' 'disadvantageously'] ['مزیت - فایده - سود - منفعت' 'عیب' 'زیان آور' 'دارای مزیت' 'محروم' 'عیب' 'به طور مضر']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [advantageous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantageous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantageous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantageous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantageous] در گوگل

description - توضیح

  • giving advantages or helping to make you more successful.


    دادن مزایا یا کمک به موفقیت بیشتر شما.


  • چیزی که سودمند است به شما کمک می کند یا برای شما مفید است.

example - مثال

  • advantageous interest rates


    نرخ بهره سودمند

  • The lower tax rate is particularly advantageous to poorer families.


    نرخ مالیات پایین تر به ویژه برای خانواده های فقیرتر مفید است.

  • advantageous for sb


    سودمند برای sb


  • چگونه می توانیم رشد اقتصادی را برای جوامع کوچک سودمندتر کنیم؟

  • advantageous to/for sb


    به نفع / برای sb

  • Pre-selling is advantageous to both customers and stores.


    پیش فروش هم برای مشتریان و هم برای فروشگاه ها سودمند است.

  • it is advantageous to do sth


    آن را به نفع انجام sth

  • When it comes to investing money. it is advantageous to have a well-balanced. diversified approach.


    وقتی نوبت به سرمایه گذاری پول می رسد. داشتن یک تعادل خوب سودمند است. رویکرد متنوع

  • Unfortunately. we are no longer in the competitively advantageous position we were in five years ago.


    متاسفانه ما دیگر در موقعیت برتر رقابتی که پنج سال پیش بودیم نیستیم.


  • طرح های سهام کارکنان به کارکنان اجازه می دهد تا سهام را با شرایط سودمند خریداری کنند.

  • WTO members are committed to delivering a mutually advantageous trade liberalization.


    اعضای سازمان تجارت جهانی متعهد به ارائه یک آزادسازی تجاری سودمند متقابل هستند.

  • advantageous deals/prices/rates


    معاملات سودمند / قیمت / نرخ

  • economically/financially/politically advantageous


    از نظر اقتصادی / مالی / سیاسی سودمند است

  • Negotiating advantageously from a position of weakness is not easy.


    مذاکره سودمند از موضع ضعف آسان نیست.

synonyms - مترادف

  • beneficial


    سودمند


  • مفید

  • profitable


    سودآور


  • مفید


  • با ارزش

  • expedient


    مصلحت

  • favorableUS


    مطلوب ایالات متحده

  • favourableUK


    مطلوب انگلستان

  • auspicious


    خوشحالی

  • convenient


    راحت

  • fruitful


    مثمر ثمر

  • gainful


    سودآور


  • خوب

  • opportune


    مناسب

  • propitious


    معقول

antonyms - متضاد

  • disadvantageous


    زیان آور

  • damaging


    آسیب رسان

  • detrimental


    مضر

  • hurtful


    آسیب زا

  • harmful


    زیان آور

  • inconvenient


    نامناسب

  • unfavourableUK


    نامطلوب انگلستان


  • دشوار

  • prejudicial


    پیش داوری

  • unhelpful


    بی فایده

  • detracting


    تحقیر کننده

  • inopportune


    نامناسب

  • unpropitious


    بی مناسبت

  • depreciatory


    مستهلک کننده

  • unfavorableUS


    ایالات متحده نامطلوب