word - لغت

advert || آگهی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈæd.vɜːt

UK :

ˈæd.vɝːt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [advert] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advert] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advert] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advert] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advert] در گوگل

description - توضیح

  • an advertisement.


    تبلیغات.

  • an advertisement.


    تبلیغات.

example - مثال

  • The advert said `We are an equal opportunities employer`.


    در این آگهی آمده بود ما یک کارفرمای فرصت های برابر هستیم.


  • من یک آگهی در روزنامه گذاشتم تا دوچرخه ام را بفروشم اما هیچ گیرنده ای نداشته ام.

synonyms - مترادف

  • advertisement


    تبلیغات


  • اطلاع


  • آگهی

  • announcement


    اعلامیه

  • bulletin


    بولتن

  • poster


    پوستر


  • تجاری

  • posting


    ارسال کردن

  • flier


    آگهی روی کاغذ کوچک


  • رهایی

  • hoarding


    احتکار

  • notification


    اطلاع

  • billboard


    تابلو تبلیغاتی

  • trailer


    تریلر


  • اعلان عمومی

antonyms - متضاد

  • disregard


    بی توجهی


  • فراموش کردن


  • چشم پوشی


  • از دست دادن

  • neglect


    بی توجهی


  • نادیده گرفتن

  • insert


    درج کنید


  • برداشتن


  • عقب نگه دارید

  • conceal


    پنهان کردن، پوشاندن


  • پنهان شدن

  • distract


    حواس پرت کردن


  • بستن


  • تمام کردن

  • gloss over


    براق بیش از