word - لغت

advisability || توصیه پذیری

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ədˌvaɪ.zəˈbɪl.ə.ti

UK :

ədˌvaɪ.zəˈbɪl.ə.t̬i

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [advisability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advisability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advisability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advisability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advisability] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • desirability


    مطلوبیت

  • prudence


    احتیاط


  • خرد

  • appropriateness


    مناسب بودن

  • aptness


    شایستگی

  • expediency


    مصلحت

  • judiciousness


    خردورزی

  • soundness


    سالم بودن

  • suitability


    مناسب بودن


  • تناسب اندام

  • preferability


    ارجحیت


  • احساس، مفهوم

  • appropriacy


    مناسب بودن

  • expedience


    مصلحت

  • preferableness


    ارجح بودن

antonyms - متضاد

  • imprudence


    بی تدبیری

  • inadvisability


    توصیه ناپذیر بودن

  • inexpedience


    بی مصلحتی

  • inexpediency


    عدم مصلحت

  • injudiciousness


    بی احتیاطی

  • unwisdom


    بی خردی

  • foolishness


    حماقت

  • rashness


    عجول بودن

  • indiscretion


    بی احتیاطی

  • unintelligence


    بی هوشی

  • carelessness


    سهل انگاری - بی دقتی

  • impulsiveness


    تکانشگری

  • recklessness


    بی پروایی

  • stupidity


    حماقت

  • irresponsibility


    بی مسئولیتی