word - لغت

advisement || نصیحت

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ədˈvaɪz.mənt

UK :

ədˈvaɪz.mənt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [advisement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advisement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advisement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advisement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advisement] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • a counseling and advisement center


    مرکز مشاوره و مشاوره


  • در مورد مشاوره تحصیلی با دکتر گری تماس بگیرید.

  • student/graduate/career advisement


    مشاوره دانشجویی / فارغ التحصیل / شغلی

  • Thank you for your input Mr Walters - I`ll take what you`ve said under advisement.


    از نظر شما متشکرم آقای والترز - من آنچه شما گفتید را تحت نظر خواهم گرفت.

synonyms - مترادف


  • توجه


  • فکر

  • deliberation


    مشورت


  • انعکاس


  • مطالعه


  • حساب

  • scrutiny


    بررسی موشکافانه


  • مناظره

  • calculation


    محاسبه

  • weighing


    وزن کردن

  • careful considering


    در نظر گرفتن دقیق


  • فكر كردن

  • contemplation


    تفکر

  • pondering


    در حال تعمق

  • rumination


    نشخوار فکری

antonyms - متضاد

  • short shrift


    شیفت کوتاه

  • heedlessness


    بی توجهی

  • thoughtlessness


    بی فکری

  • negligence


    غفلت

  • carelessness


    سهل انگاری - بی دقتی

  • neglect


    بی توجهی

  • disregard


    بی توجهی

  • ignorance


    جهل

  • inattention


    بی توجهی

  • recklessness


    بی پروایی

  • rashness


    عجول بودن

  • incautiousness


    بی احتیاطی

  • incaution


    احتیاط

  • neglectfulness


    غفلت

  • impulse


    تکانه