word - لغت

affectionately || با محبت

part of speech - بخش گفتار

adverb || قید

spell - تلفظ

əˈfek.ʃən.ət.li

UK :

əˈfek.ʃən.ət.li

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [affectionately] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [affectionately] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [affectionately] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [affectionately] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [affectionately] در گوگل

description - توضیح

  • in a way that shows liking or love.


    به گونه ای که نشان دهنده علاقه یا عشق باشد.

example - مثال

  • He greeted his grandchildren affectionately.


    او با محبت به نوه هایش سلام کرد.

  • The car was affectionately known as George.


    این ماشین با محبت به نام جورج شناخته می شد.

  • The filmmakers speak affectionately about all of their movie`s characters.


    سازندگان فیلم با محبت در مورد همه شخصیت های فیلم خود صحبت می کنند.

synonyms - مترادف

  • lovingly


    عاشقانه

  • fondly


    با محبت

  • warmly


    به گرمی

  • adoringly


    عاشقانه

  • devotedly


    فداکارانه

  • ardently


    مشتاقانه

  • dotingly


    با دلسوزی

  • earnestly


    با جدیت

  • passionately


    پرشور

  • reverently


    با احترام

  • appreciatively


    با قدردانی

  • admiringly


    با تحسین

  • respectfully


    با احترام

  • endearingly


    دوست داشتنی

  • loyally


    وفادارانه

antonyms - متضاد

  • unkindly


    نامهربانانه

  • discourteously


    بی ادبانه

  • harshly


    به شدت

  • inconsiderately


    بی ملاحظه

  • thoughtlessly


    بدون فکر

  • cruelly


    بی رحمانه

  • malevolently


    بدخواهانه

  • maliciously


    بدخواهانه

  • meanly


    به معنای

  • spitefully


    کینه توزانه

  • unsympathetically


    غیر دلسوزانه

  • egotistically


    خودخواهانه

  • selfishly


    خودخواهانه

  • uncaringly


    بی توجه

  • callously


    با سنگدلی