word - لغت

afferent || آوران

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈæf.ər.ənt

UK :

ˈæf.ɚ.ənt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [afferent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [afferent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [afferent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [afferent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [afferent] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • A complex system of intermediate neurons. found mostly in the brain. join the afferent with the efferent pathways. 


    سیستم پیچیده ای از نورون های میانی. بیشتر در مغز یافت می شود. آوران را با مسیرهای وابران بپیوندید.

  • He believes that every instinctive process consists of an afferent part or message. a central part. and an efferent part or discharge. 


    او معتقد است که هر فرآیند غریزی از یک بخش یا پیام آوران تشکیل شده است. یک بخش مرکزی و یک قسمت یا ترشح وابران.

  • In some cases ligation of the afferent vessels has been successful. 


    در برخی موارد بستن عروق آوران موفقیت آمیز بوده است.

  • The respiratory center is also connected by afferent nerves with the mucous membrane of the air passages. 


    مرکز تنفس نیز توسط اعصاب آوران با غشای مخاطی مجاری هوا مرتبط است.

  • There are two sets of nerve-fibers. those which transmit sensory impulses. called afferent or sensory nerves. and those which transmit motor impulses. called efferent or motor nerves. 


    دو دسته از رشته های عصبی وجود دارد. آنهایی که تکانه های حسی را منتقل می کنند. اعصاب آوران یا حسی نامیده می شود. و آنهایی که تکانه های حرکتی را منتقل می کنند. اعصاب وابران یا حرکتی نامیده می شود.

synonyms - مترادف

antonyms - متضاد

  • efferent


    وابران