word - لغت

afflicted || مصیبت زده

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

əˈflɪkt

UK :

əˈflɪkt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [afflicted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [afflicted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [afflicted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [afflicted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [afflicted] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • distressed


    پریشان

  • tormented


    عذاب داده


  • صدمه

  • suffering


    رنج کشیدن

  • grieved


    اندوهگین شد

  • plagued


    گرفتار شده است

  • aggrieved


    ناراحت

  • stricken


    زده

  • cursed


    نفرین شده

  • impaired


    دچار اختلال شده است

  • grief-stricken


    غم زده


  • غمگین

  • sorrowful


    غمگین

  • miserable


    بدبخت

  • mournful


    ماتم زده

antonyms - متضاد


  • خوشحال

  • joyful


    شادی آور

  • calm


    آرام


  • محتوا

  • nerveless


    بی اعصاب

  • unworried


    بی نگرانی

  • collected


    جمع آوری شده

  • relaxed


    آرام


  • سرد


  • آسان

  • happy-go-lucky


    خوش شانس

  • unperturbed


    بدون مزاحمت

  • carefree


    بی خیال


  • صدا

  • unconcerned


    بی دغدغه