word - لغت

affront || توهین

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

əˈfrʌnt

UK :

əˈfrʌnt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [affront] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [affront] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [affront] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [affront] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [affront] در گوگل

description - توضیح

  • a remark or action intended to insult or offend someone.


    سخن یا عملی که به قصد توهین یا توهین به کسی است.

  • to insult or offend someone.


    توهین یا توهین به کسی

  • a remark or action intended to insult or upset someone.


    سخن یا عملی که به قصد توهین یا ناراحت کردن کسی است.

example - مثال

  • He regarded the comments as an affront to his dignity.


    او این اظهارات را توهین به حیثیت خود دانست.

  • I was most affronted by his comments.


    بیشتر از همه از نظرات او ناراحت شدم.

  • an affronted look/glance


    نگاه/نگاه توهین آمیز

  • Such statements are an affront to people of conscience.


    چنین اظهاراتی توهین به افراد با وجدان است.

synonyms - مترادف

  • insult


    توهین


  • اندک

  • indignity


    هتک ابرو

  • outrage


    خشم

  • slur


    توهین


  • سو استفاده کردن


  • صدمه

  • provocation


    تحریک

  • epithet


    اپیدرم

  • offenceUK


    جرم انگلستان

  • offenseUS


    جنایت ایالات متحده

  • snub


    کم محلی کردن


  • اشتباه

  • aspersion


    آسپرشن

  • atrocity


    قساوت

antonyms - متضاد

  • compliment


    تعریف و تمجید


  • کمک

  • appeasement


    مماشات

  • flattery


    چاپلوسی

  • happiness


    شادی


  • کمک

  • kindness


    مهربانی

  • pleasantry


    خوشایند

  • praise


    ستایش


  • توجه


  • درست

  • obedience


    اطاعت

  • good deed


    عمل خوب

  • compliment


    تعریف و تمجید

  • flattery


    چاپلوسی