word - لغت

afterglow || پس درخشش

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈɑːf.tə.ɡləʊ

UK :

ˈæf.tɚ.ɡloʊ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [afterglow] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [afterglow] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [afterglow] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [afterglow] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [afterglow] در گوگل

description - توضیح

  • a pleasant feeling produced after an experience. event. feeling. etc..


    احساس خوشایندی که پس از یک تجربه ایجاد می شود. رویداد. احساس. و غیره..

example - مثال

  • The team were basking in the afterglow of winning the cup.


    این تیم در درخشش پس از فتح جام غرق شد.

synonyms - مترادف

  • exhilaration


    نشاط

  • feel-good factor


    عامل احساس خوب

  • glow


    درخشش

  • serenity


    آرامش

  • warmth


    گرما

  • afterparty


    بعد از مهمانی

  • radiance


    درخشندگی

  • brightness


    روشنایی

  • brilliance


    درخشش

  • gleam


    سوسو زدن

  • luminosity


    درخشندگی

  • illumination


    روشنایی

  • effulgence


    درخشندگی

  • lambency


    بره خوردگی


  • درخشیدن

antonyms - متضاد