aggregated

base info - اطلاعات اولیه

aggregated - تجمیع شده است

N/A - N/A

ˈæɡ.rə.ɡeɪt

UK :

ˈæɡ.rɪ.ɡeɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aggregated] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
synonyms - مترادف
  • totalled


    جمع شد

  • totaled


    شماره گذاری شده

  • numbered


    خلاصه شد

  • summed


    به مبلغ رسید

  • amounted


    آمد

  • came


    بیا


  • بیا به

  • comen


    آمدن به

  • came to


    اضافه شده به


  • تخمین زده می شود به

  • added up to


    شمارش شده تا

  • amounted to


    اضافه شده است

  • counted up to


    خلاصه به

  • added up


    خلاصه کرد

  • summed to


    خلاصه شده است

  • summed up


    برشمرده شده است

  • summed into


    محاسبه شد

  • enumerated


    شمارش کرد

  • calculated


    گفت

  • counted


    محاسبه شده است

  • told


    محاسبه کرد

  • computed


    کمیت شده

  • reckoned


    حساب کرد

  • tallied


    تخمین زده

  • numerated


    ارزیابی شد

  • quantified


    توده شده

  • accounted


    لخت شد

  • estimated


  • assessed


  • toted


  • totted up


antonyms - متضاد
  • separated


    جدا از هم

  • dispersed


    پراکنده شد

  • scattered


    پراکنده شده است

لغت پیشنهادی

technology

لغت پیشنهادی

immaturity

لغت پیشنهادی

ferocious