aided

base info - اطلاعات اولیه

aided - کمک کرد

N/A - N/A

eɪd

UK :

eɪd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aided] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Huge projects designed to aid poorer countries can sometimes do more harm than good.


    پروژه‌های عظیمی که برای کمک به کشورهای فقیرتر طراحی شده‌اند، گاهی اوقات می‌توانند بیش از آنکه فایده داشته باشند، ضرر داشته باشند.

  • His excuse for drinking brandy is that it's said to aid digestion.


    بهانه او برای نوشیدن براندی این است که گفته می شود به هضم غذا کمک می کند.

  • Three auditors were accused of aiding and abetting the men charged with fraud.


    سه حسابرس متهم به کمک و مشارکت با افراد متهم به کلاهبرداری شدند.

synonyms - مترادف
  • supported


    پشتیبانی

  • assisted


    کمک کرد

  • abetted


    تشویق شده است

  • helped


    حمایت شده است

  • sponsored


    تامین مالی شده است

  • financed


    تایید شده است

  • endorsed


    تقویت شده است

  • bolstered


    حمایت کرد

  • advocated


    مورد علاقه ایالات متحده

  • favoredUS


    مورد علاقه انگلستان

  • favouredUK


    پذیرفته شده است

  • underwritten


    سرمایه گذاری شده است

  • backed


    بیشتر شد

  • bankrolled


    ارتقاء یافت

  • furthered


    پرورش داده شد

  • promoted


    قهرمان شد

  • fostered


    فرستاده شد

  • championed


    تشویق شد

  • seconded


    تقویت شده

  • encouraged


    تکیه زده

  • boosted


    ساخته شده

  • propped


    افزوده شده است

  • built-up


  • augmented


  • reinforced


antonyms - متضاد
  • unassisted


    بدون کمک

  • lone


    تنها

  • solo


    انفرادی

  • unaided


لغت پیشنهادی

reformulated

لغت پیشنهادی

mapping

لغت پیشنهادی

allowance