word - لغت

aided || کمک کرد

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

eɪd

UK :

eɪd

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [aided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aided] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • supported


    پشتیبانی

  • assisted


    کمک کرد

  • abetted


    تشویق شده است

  • helped


    کمک کرد

  • sponsored


    حمایت شده است

  • favoredUS


    مورد علاقه ایالات متحده

  • endorsed


    تایید شده است

  • approved


    تایید شده

  • favouredUK


    مورد علاقه انگلستان

  • bankrolled


    سرمایه گذاری شده است

  • underwritten


    پذیرفته شده است

  • bolstered


    تقویت شده است

  • furthered


    بیشتر شد

  • promoted


    ارتقاء یافت

  • fostered


    پرورش داده شد

antonyms - متضاد

  • unassisted


    بدون کمک

  • lone


    تنها

  • solo


    انفرادی

  • unaided


    بدون کمک

  • disapproved


    مورد تایید قرار نگرفت

  • discouraged


    دلسرد

  • opposed


    مخالف

  • drained


    تخلیه شده

  • discouraged


    دلسرد

  • disheartened


    مایوس شده

  • dispirited


    ناامید

  • harmed


    آسیب دیده است

  • impeded


    مانع شد

  • barred


    مسدود

  • blocked


    مسدود