alleged

base info - اطلاعات اولیه

alleged - ادعا شده است

adjective - صفت

/əˈledʒd/

UK :

/əˈledʒd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [alleged] در گوگل
description - توضیح
  • an alleged crime fact etc is one that someone says has happened or is true although it has not been proved


    یک جرم ادعایی، واقعیت و غیره، جرمی است که کسی می گوید اتفاق افتاده یا درست است، اگرچه ثابت نشده است


  • گفته شده یا توسط برخی افراد به عنوان چیز بد یا غیرقانونی گفته شده است، اگرچه شما هیچ مدرکی ندارید

  • The alleged attacks were said to have taken place at the family's home in Flint.


    گفته می شود که حملات ادعا شده در خانه این خانواده در فلینت صورت گرفته است.

  • Or conversely, do alleged causes finally need to make sense in a system of rules and rational choices?


    یا برعکس، آیا بالاخره علل ادعایی باید در سیستمی از قواعد و انتخاب های عقلانی معنا پیدا کند؟

  • The Serious Fraud Office which is investigating alleged Maxwell share support schemes, also refused to comment.


    دفتر تقلب جدی، که در حال بررسی طرح‌های ادعایی حمایت از سهام ماکسول است، نیز از اظهار نظر خودداری کرد.

  • Death was the alleged penalty for those who divulged the secrets of the order.


    مرگ مجازات ادعایی برای کسانی بود که اسرار دستور را فاش می کردند.

example - مثال
  • the alleged attacker/victim/killer (= that somebody says is one)


    مهاجم/قربانی/قاتل ادعایی (= که یکی می گوید یکی است)

  • the alleged attack/offence/incident (= that somebody says has happened)


    حمله/جرم/حادثه ادعایی (= که کسی می گوید اتفاق افتاده است)

  • The girl gave evidence in court against her alleged attacker.


    این دختر در دادگاه علیه مهاجم ادعایی خود شهادت داد.

  • It took 15 years for the alleged criminals (= people thought to be criminals) to prove their innocence.


    15 سال طول کشید تا مجرمان ادعایی (= افرادی که تصور می کردند مجرم هستند) بی گناهی خود را ثابت کنند.

synonyms - مترادف

  • فرض می شود

  • ostensible


    ظاهری

  • assumed


    فرض

  • purported


    ادعا شده است


  • آشکار

  • professed


    اظهار داشت

  • claimed


    ادعا کرد

  • pretended


    تظاهر کرد

  • reputed


    شهرت دارد

  • reported


    گزارش شده است


  • مشکوک

  • suspicious


    شایعه شده آمریکا

  • rumoredUS


    شایعه شده انگلستان

  • rumouredUK


    فرض شده است

  • suspected


    تعیین شده است

  • stated


    اعلام کرد

  • presumed


    شرح داده شده

  • designated


    مخالفت کرد

  • declared


    فرضی

  • described


    اثبات نشده

  • asserted


    تایید کرد

  • averred


    متعهد شد

  • putative


    پیش فرض

  • unproven


    ثابت نشده

  • affirmed


  • doubtful


  • hypothetical


  • avowed


  • dubious


  • presupposed


  • unproved


antonyms - متضاد

  • مسلم - قطعی

  • confirmed


    تایید شده

  • definite


    قطعی


  • مطمئن

  • proven


    ثابت شده است


  • درست است، واقعی


  • واقعی

  • demonstrated


    نشان داده شده

  • established


    ایجاد

  • recognizedUS


    ایالات متحده را شناسایی کرد

  • recognisedUK


    به رسمیت شناخته شده در انگلستان

  • verified


    تایید شده است

  • sustained


    پایدار

  • upheld


    تایید کرد

  • establishable


    قابل تاسیس

  • supported


    پشتیبانی

  • attested


    گواهی شده است

  • authentic


    معتبر

  • tested


    تست شده

  • demonstrable


    قابل اثبات

  • undoubted


    بدون شک


  • مثبت

  • known


    شناخته شده

  • dependable


    قابل اعتماد

  • valid


    تلاش کرد

  • conclusive


    گواهی شده

  • reliable


    ثابت

  • tried


  • certified


  • trustworthy


  • proved


لغت پیشنهادی

seminar

لغت پیشنهادی

efficacious

لغت پیشنهادی

oblige