alleged
alleged - ادعا شده است
adjective - صفت
UK :
US :
an alleged crime fact etc is one that someone says has happened or is true although it has not been proved
یک جرم ادعایی، واقعیت و غیره، جرمی است که کسی می گوید اتفاق افتاده یا درست است، اگرچه ثابت نشده است
گفته شده یا توسط برخی افراد به عنوان چیز بد یا غیرقانونی گفته شده است، اگرچه شما هیچ مدرکی ندارید
گفته می شود که حملات ادعا شده در خانه این خانواده در فلینت صورت گرفته است.
Or conversely, do alleged causes finally need to make sense in a system of rules and rational choices?
یا برعکس، آیا بالاخره علل ادعایی باید در سیستمی از قواعد و انتخاب های عقلانی معنا پیدا کند؟
The Serious Fraud Office which is investigating alleged Maxwell share support schemes, also refused to comment.
دفتر تقلب جدی، که در حال بررسی طرحهای ادعایی حمایت از سهام ماکسول است، نیز از اظهار نظر خودداری کرد.
مرگ مجازات ادعایی برای کسانی بود که اسرار دستور را فاش می کردند.
مهاجم/قربانی/قاتل ادعایی (= که یکی می گوید یکی است)
حمله/جرم/حادثه ادعایی (= که کسی می گوید اتفاق افتاده است)
این دختر در دادگاه علیه مهاجم ادعایی خود شهادت داد.
It took 15 years for the alleged criminals (= people thought to be criminals) to prove their innocence.
15 سال طول کشید تا مجرمان ادعایی (= افرادی که تصور می کردند مجرم هستند) بی گناهی خود را ثابت کنند.
فرض می شود
ostensible
ظاهری
assumed
فرض
purported
ادعا شده است
آشکار
professed
اظهار داشت
claimed
ادعا کرد
pretended
تظاهر کرد
reputed
شهرت دارد
reported
گزارش شده است
مشکوک
suspicious
شایعه شده آمریکا
rumoredUS
شایعه شده انگلستان
rumouredUK
فرض شده است
suspected
تعیین شده است
stated
اعلام کرد
presumed
شرح داده شده
designated
مخالفت کرد
declared
فرضی
described
اثبات نشده
asserted
تایید کرد
averred
متعهد شد
putative
پیش فرض
unproven
ثابت نشده
affirmed
doubtful
hypothetical
avowed
dubious
presupposed
unproved
مسلم - قطعی
confirmed
تایید شده
definite
قطعی
مطمئن
proven
ثابت شده است
درست است، واقعی
واقعی
demonstrated
نشان داده شده
established
ایجاد
recognizedUS
ایالات متحده را شناسایی کرد
recognisedUK
به رسمیت شناخته شده در انگلستان
verified
تایید شده است
sustained
پایدار
upheld
تایید کرد
establishable
قابل تاسیس
supported
پشتیبانی
attested
گواهی شده است
authentic
معتبر
tested
تست شده
demonstrable
قابل اثبات
undoubted
بدون شک
مثبت
known
شناخته شده
dependable
قابل اعتماد
valid
تلاش کرد
conclusive
گواهی شده
reliable
ثابت
tried
certified
trustworthy
proved
