word - لغت

allied || متحد

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈæl.aɪd

UK :

əˈlaɪd

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [allied] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [allied] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [allied] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [allied] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [allied] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • The foreign invaders were finally defeated by allied forces.


    مهاجمان خارجی در نهایت توسط نیروهای متفقین شکست خوردند.

  • The aerial bombardments have neutralized the threat of artillery attacks on allied ground forces.


    بمباران های هوایی تهدید حملات توپخانه ای به نیروهای زمینی متفقین را خنثی کرده است.

  • It is unlikely that his forces could withstand an allied onslaught for very long.


    بعید است که نیروهای او بتوانند برای مدت طولانی در برابر حمله متفقین مقاومت کنند.

  • The allied blockade caused extreme shortages amongst the civillian population.


    محاصره متفقین باعث کمبود شدید در میان جمعیت غیرنظامی شد.


  • این تهاجم شامل بسیاری از کشورهای متحد شد.

synonyms - مترادف

  • related


    مربوط

  • linked


    مرتبط

  • connected


    متصل

  • kindred


    خویشاوندی

  • affiliated


    وابسته

  • associated


    مرتبط است

  • joined


    ملحق شد

  • united


    متحد

  • bound


    مقید شده است

  • combined


    ترکیب شده


  • مفصل


  • متاهل


  • مشابه

  • akin


    یکسان

  • amalgamated


    ادغام شده است

antonyms - متضاد

  • unrelated


    غیر مرتبط

  • dissimilar


    غیر مشابه

  • disconnected


    قطع شده

  • disunited


    متفرق

  • estranged


    بیگانه شده


  • تنها

  • uncombined


    غیر ترکیبی

  • unfriendly


    غیر دوستانه

  • irrelevant


    غیر مرتبط

  • unaffiliated


    غیر وابسته

  • noncorresponding


    غیر متناظر

  • hostile


    خصومت آمیز


  • مستقل

  • unrelated


    غیر مرتبط

  • separated


    جدا از هم