word - لغت

amendment || اصلاحیه

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

əˈmend.mənt

UK :

əˈmend.mənt

US :

family - خانواده

[['amend'] ['اصلاح']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [amendment] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amendment] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amendment] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amendment] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amendment] در گوگل

description - توضیح

example - مثال


  • او اصرار داشت که این کتاب نیازی به اصلاح ندارد.

  • I`ve made a few last-minute amendments to the article.


    من چند اصلاحیه در لحظه آخر در مقاله ایجاد کردم.


  • قدرت ریاست جمهوری با اصلاح قانون اساسی در سال 1991 کاهش یافت.

  • An amendment to the bill was agreed without a vote.


    با اصلاحیه این لایحه بدون رای گیری موافقت شد.

  • the First/Fifth/Fourteenth amendment


    اصلاحیه اول / پنجم / چهاردهم


  • یک متمم قانون اساسی


  • او تاکید کرد که این سخنرانی نیازی به اصلاح ندارد.

  • make amendments


    اصلاحات انجام دهد

  • Other countries have based their systems on the Scottish model for selling property. but have made a few amendments.


    سایر کشورها سیستم های خود را بر اساس مدل اسکاتلندی برای فروش ملک قرار داده اند. اما چند اصلاحیه انجام داده اند.

  • an amendment to sth


    اصلاحیه ای به sth

  • She asked for several amendments to the contract.


    او خواستار اصلاحات متعدد در قرارداد شد.

  • The senator`s amendment was voted down 52-40.


    اصلاحیه این سناتور با 52 رای موافق در برابر 40 رای منفی داده شد.

  • an amendment to sth


    اصلاحیه ای به sth

  • The regulation is an amendment to the 1995 Pensions Act.


    این آیین نامه اصلاحیه قانون بازنشستگی سال 95 است.

  • The company claimed that the First Amendment. which guarantees free speech. protects the right to advertise.


    این شرکت ادعا کرد که اصلاحیه اول. که آزادی بیان را تضمین می کند. از حق تبلیغات محافظت می کند.

synonyms - مترادف

  • modification


    تغییر

  • alteration


    تغییر

  • revision


    تجدید نظر


  • تغییر دادن

  • correction


    تصحیح


  • تنظیم

  • adaptation


    انطباق


  • بهبود

  • reformation


    اصلاحات

  • recasting


    بازسازی

  • reworking


    دوباره کاری کردن

  • rectification


    اصلاح

  • reshaping


    تغییر شکل دادن

  • remodelingUS


    بازسازی ایالات متحده

  • remodellingUK


    بازسازی انگلستان

antonyms - متضاد


  • سند اصلی

  • unchanged document


    سند بدون تغییر

  • unedited document


    سند ویرایش نشده

  • fixation


    تثبیت

  • stabilisationUK


    ثبات انگلستان

  • stabilizationUS


    تثبیت ایالات متحده

  • preservation


    حفظ


  • توافق

  • sameness


    یکسانی

  • stagnation


    رکود

  • worsening


    بدتر شدن

  • allowance


    کمک هزینه

  • blunder


    اشتباه بزرگ

  • coddling


    نوازش


  • خسارت