word - لغت

amiability || دوستی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˌeɪ.mi.əˈbɪl.ə.ti

UK :

ˌeɪ.mi.əˈbɪl.ə.t̬i

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [amiability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amiability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amiability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amiability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amiability] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • Behind her amiability lies a formidable academic record.


    پشت صمیمیت او یک سوابق تحصیلی قابل توجه نهفته است.

  • The new sales manager has brought savvy. smarts. and amiability to the job.


    مدیر فروش جدید زرنگی به ارمغان آورده است. هوشمندی ها و دوستی نسبت به کار


  • یک سیاستمدار دوست داشتنی نادر

synonyms - مترادف

  • affability


    مهربانی

  • pleasantness


    خوشایند

  • geniality


    نبوغ

  • agreeableness


    توافق پذیری

  • friendliness


    دوستی

  • kindness


    مهربانی

  • charm


    افسون

  • sociability


    جامعه پذیری

  • sweetness


    شیرینی

  • cordiality


    صمیمیت

  • niceness


    زیبایی

  • warmth


    گرما

  • amicability


    دوستی

  • attractiveness


    جذابیت


  • خوش خلقی ورفتار دلپذیر

antonyms - متضاد

  • disagreeableness


    ناسازگاری

  • unfriendliness


    بی دوستی

  • unpleasantness


    ناخوشایند

  • aloofness


    دوری

  • coldness


    سردی

  • coolness


    خنکی

  • hostility


    خصومت

  • obnoxiousness


    نفرت انگیز بودن

  • surliness


    سرگیجه

  • horridness


    وحشتناکی

  • foulness


    ناپاک بودن

  • unsociability


    غیر اجتماعی بودن

  • nastiness


    تندی

  • inhospitality


    بی مهمانی

  • badness


    بدی