word - لغت

anarchist || هرج و مرج طلب

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈæn.ə.kɪst

UK :

ˈæn.ɚ.kɪst

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [anarchist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [anarchist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [anarchist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [anarchist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [anarchist] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • He was a poet. an anarchist. and a vegan.


    او شاعر بود. یک آنارشیست و یک گیاهخوار

  • an anarchist group/slogan/bookshop


    یک گروه/شعار/کتاب فروشی آنارشیست

  • anarchist tendencies/demonstrations


    تمایلات/تظاهرات آنارشیستی

synonyms - مترادف

  • insurgent


    شورشی

  • nihilist


    نیهیلیست

  • rebel


    شورشی

  • revolutionary


    انقلابی


  • تروریست

  • guerrilla


    چریک

  • subversive


    برانداز

  • agitator


    همزن

  • agroterrorist


    اگرو تروریست

  • bioterrorist


    بیوتروریست

  • cyberterrorist


    تروریست سایبری

  • ecoterrorist


    اکوتروریست

  • insurrectionist


    شورشی

  • mutineer


    طغیانگر

  • frondeur


    فروندور

antonyms - متضاد

  • adherent


    وابسته


  • متحد

  • loyalist


    وفادار

  • partisan


    پارتیزان


  • حامی

  • proponent


    طرفدار

  • stalwart


    استوار

  • follower


    دنباله رو


  • مدافع

  • devotee


    فداکار

  • patriot


    میهن پرستان


  • محافظه کار


  • در حد متوسط

  • rightist


    راست گرا

  • traditionalist


    سنت گرا