word - لغت

apogee || اوج

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈæp.ə.dʒiː

UK :

ˈæp.ə.dʒiː

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [apogee] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [apogee] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [apogee] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [apogee] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [apogee] در گوگل

description - توضیح

  • the most successful. popular. or powerful point.


    موفق ترین. محبوب. یا نقطه قدرتمند

example - مثال

  • At their apogee. the novels of Spillane claimed worldwide sales of over $180 million.


    در اوج خود. رمان های اسپیلین بیش از 180 میلیون دلار فروش جهانی داشت.

synonyms - مترادف


  • اوج

  • pinnacle


    اوج

  • apex


    راس


  • اجلاس - همایش

  • zenith


    اوج


  • بالا


  • ارتفاع

  • acme


    acme

  • climax


    به اوج رسیدن

  • crest


    تاج

  • culmination


    اوج گیری

  • crown


    تاج پادشاهی


  • سر

  • meridian


    نصف النهار

  • capstone


    سنگ بنا

antonyms - متضاد


  • پایین

  • nadir


    سمت القدم


  • پایه

  • periapsis


    پریاپسیس

  • perigee


    حضیض


  • کف سنگ

  • lowest point


    پایین ترین نقطه

  • depths


    اعماق


  • نقطه پایین

  • pits


    چاله ها


  • پا

  • lowest level


    پایین ترین سطح

  • all-time low


    پایین ترین زمان

  • worst


    بدترین


  • کف