word - لغت

appellant || فرجام خواه

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

əˈpelənt

UK :

/ˈwɒt.ʃər/

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [appellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [appellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [appellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [appellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [appellant] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • The jury acquitted the appellants on the conspiracy as it was originally charged.


    هیئت منصفه شاکیان را از این توطئه همانطور که در ابتدا عنوان شده بود تبرئه کرد.

synonyms - مترادف

  • plaintiff in error


    شاکی در اشتباه

  • applicant


    درخواست کننده


  • نامزد

  • aspirant


    مشتاق

  • contender


    مدعی

  • hopeful


    امیدوار کننده

  • suitor


    خواستگار

  • campaigner


    مبارز

  • petitioner


    درخواست کننده

  • applier


    اعمال کننده

  • expectant


    منتظر

  • suppliant


    درخواست کننده

  • contestant


    شرکت کننده

  • supplicant


    دعا کننده

  • seeker


    جوینده

antonyms - متضاد

  • noncandidate


    غیر نامزد


  • رئیس


  • مدیر

  • finder


    یاب

  • plaintiff


    شاکی

  • accuser


    متهم کننده

  • claimant


    مدعی


  • دادستان

  • benefactor


    خیر


  • مدافع


  • مشکوک