word - لغت

appraisal || ارزیابی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

əˈpreɪ.zəl

UK :

əˈpreɪ.zəl

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [appraisal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [appraisal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [appraisal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [appraisal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [appraisal] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • The newspaper gave an editorial appraisal of the government`s achievements of the past year.


    این روزنامه به ارزیابی سرمقاله ای از دستاوردهای دولت در سال گذشته پرداخت.


  • بسیاری از شرکت ها به طور منظم ارزیابی مشاغل را انجام می دهند. اغلب به صورت سالانه

  • accurate/realistic/honest appraisal


    ارزیابی دقیق / واقع بینانه / صادقانه


  • او گفت که تمایل به یک ارزیابی صادقانه برای شناسایی حقایق واقعی این موضوع وجود دارد.

  • Items valued at over $500 require written independent appraisals.


    اقلامی که بیش از 500 دلار ارزش دارند نیاز به ارزیابی کتبی مستقل دارند.

  • real estate/property appraisal


    ارزیابی املاک / املاک


  • یک ارزیابی خصوصی املاک و مستغلات برای فروش، ارزش آن را 1.53 میلیون دلار نشان داد.

  • Performance appraisals focus centrally on task standards and on work behaviours. not on personality.


    ارزیابی عملکرد به طور متمرکز بر استانداردهای وظایف و رفتارهای کاری متمرکز است. نه روی شخصیت

  • Millions of employees undergo formal appraisal.


    میلیون ها کارمند تحت ارزیابی رسمی قرار می گیرند.

synonyms - مترادف


  • ارزیابی


  • ارزیابی

  • estimation


    برآورد کردن


  • تخمین زدن

  • judgementUK


    قضاوت انگلستان

  • judgmentUS


    قضاوت ایالات متحده

  • appraisement


    ارزیابی


  • مرور


  • ثابت


  • رتبه بندی


  • توجه

  • gagingUS


    gagingUS

  • gaugingUK


    gaugingUK


  • موجودی

  • assay


    سنجش

antonyms - متضاد

  • indifference


    بی تفاوتی

  • apathy


    بی تفاوتی

  • detachment


    کناره گیری

  • disinterest


    بی علاقگی

  • disinterestedness


    بی علاقگی

  • disregard


    بی توجهی

  • incuriousness


    کنجکاوی

  • incuriosity


    بی تفاوتی

  • nonchalance


    بی اعتنایی

  • unconcern


    بی توجهی

  • callousness


    بی عاطفه

  • dispassionateness


    بی عاطفه بودن

  • impartiality


    بی طرفی

  • impassiveness


    بی عاطفه بودن

  • insouciance


    بی احتیاطی