word - لغت

aqua || آبی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈæk.wə

UK :

ˈɑː.kwə

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [aqua] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aqua] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aqua] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aqua] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aqua] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • Vibrant colors like aqua brighten brown eyes.


    رنگ های پر جنب و جوش مانند آبی چشم های قهوه ای را درخشان می کند.

  • The earrings come in black. pink. aqua or white.


    گوشواره ها مشکی هستند. رنگ صورتی. آبی یا سفید

  • metal serving trays (13) in canary. plum. palm. orange. orchid. fuchsia or aqua


    سینی سرو فلزی (13) در قناری. آلو. نخل. نارنجی. ارکیده. فوشیا یا آبی


  • یک کشتی آبی کوچک در بالای امواج آبی ظاهر می شود.

  • They modelled dresses in fluid aqua jersey.


    آن‌ها لباس‌هایی را با پیراهن آبی روان طراحی کردند.


  • پسری با کت و شلوار آبی آبی

  • The boxes are purple. aqua and pink.


    جعبه ها بنفش هستند. آبی و صورتی

synonyms - مترادف

  • aquamarine


    آکوامارین

  • turquoise


    فیروزه

  • blue-green


    سبز آبی

  • greenish-blue


    آبی مایل به سبز

  • aquamarine


    آکوامارین

  • greenish


    مایل به سبز

  • turquoise


    فیروزه

  • greenish-blue


    آبی مایل به سبز

  • blue-green


    سبز آبی

  • emerald green


    سبز زمردی

  • viridescent


    دخترک

  • glaucous


    گلوکوز

  • virescent


    ناخوشایند

  • vert


    vert

  • bice


    دوچرخه

antonyms - متضاد


  • جامد


  • گاز


  • هوا

  • oxygen


    اکسیژن


  • نفس

  • draftUS


    پیش نویس ایالات متحده

  • zephyr


    زفیر

  • draughtUK


    draughtUK

  • breeze


    نسیم


  • باد

  • waft


    نسیم

  • nongreen


    غیر سبز