word - لغت

arduously || به سختی

part of speech - بخش گفتار

adverb || قید

spell - تلفظ

ˈɑː.dʒu.əs.li

UK :

ˈɑːr.dʒu.əs.li

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [arduously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arduously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arduously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arduously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arduously] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • From the lookout point. you can watch the penguins arduously climbing to their nests.


    از نقطه نظر. می توانید پنگوئن ها را تماشا کنید که به سختی به سمت لانه هایشان بالا می روند.

  • She arduously researches her topic before she begins the writing.


    او قبل از شروع نوشتن به سختی در مورد موضوع خود تحقیق می کند.

  • I`m very shy and arduously avoid any public speaking.


    من بسیار خجالتی هستم و به سختی از هرگونه سخنرانی در جمع اجتناب می کنم.

synonyms - مترادف

  • assiduously


    با پشتکار

  • determinedly


    قاطعانه

  • diligently


    با پشتکار


  • سخت

  • industriously


    به طور جدی

  • intently


    به عمد

  • laboriously


    به زحمت

  • purposefully


    به طور هدفمند

  • resolutely


    قاطعانه

  • amain


    ماندن

  • doggedly


    سرسختانه

  • intensely


    به شدت

  • intensively


    به شدت

  • sedulously


    به طرز فحشا

  • slavishly


    بردگی

antonyms - متضاد


  • به آسانی

  • effortlessly


    بدون زحمت

  • comfortably


    راحت

  • efficiently


    به طور موثر

  • fluently


    روان

  • freely


    آزادانه

  • painlessly


    بدون درد


  • با سهولت

  • calmly


    با آرامش

  • competently


    شایستگی

  • coolly


    با خونسردی

  • facilely


    به راحتی

  • smoothly


    به نرمی


  • مسلما

  • conveniently


    به راحتی