word - لغت

artificer || مصنوع

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈɑː.tɪ.fɪs.ər

UK :

ˈɑːr.t̬ə.fɪs.ɚ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [artificer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [artificer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [artificer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [artificer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [artificer] در گوگل

description - توضیح

  • a skilled craftsman (= someone who makes things).


    صنعتگر ماهر (= کسی که چیزهایی می سازد).

  • a skilled mechanic (= someone who repairs engines) in the army. navy. or air force.


    مکانیک ماهر (= کسی که موتورها را تعمیر می کند) در ارتش. نیروی دریایی یا نیروی هوایی

example - مثال

  • William Nicholl was employed until 1844 as an artificer in the trade of Wheelwright.


    ویلیام نیکول تا سال 1844 به عنوان یک هنرمند در تجارت Wheelwright مشغول به کار بود.

  • The document mentions sail makers. coach makers. carpenters. bricklayers. and artificers of divers other arts.


    در این سند از سازندگان بادبان یاد شده است. مربی سازان نجاران آجرکاران و هنرمندان غواصی از هنرهای دیگر.

  • The Platoon Commander and the Weapons Artificer are studying the bits of broken and twisted metal.


    فرمانده جوخه و سازنده سلاح در حال مطالعه تکه های فلز شکسته و پیچ خورده هستند.

  • The Chief Engineroom Artificer showed him the purpose of all the machinery. valves and pipes on board the submarine.


    مهندس ارشد مهندسین هدف تمام ماشین آلات را به او نشان داد. دریچه ها و لوله های روی زیردریایی.

synonyms - مترادف

  • artisan


    صنعتگر

  • craftsman


    صنعتگر

  • crafter


    crafter

  • craftsperson


    صنعتگر

  • handcraftsman


    صنعتگر

  • handicrafter


    صنایع دستی

  • handicraftsman


    صنعتگر

  • handworker


    دست کار

  • tradesman


    تاجر

  • mechanic


    مکانیک

  • journeyman


    کارآموز


  • سازنده

  • wright


    رایت

  • skilled worker


    کارگر ماهر

  • technician


    تکنسین

antonyms - متضاد

  • apprentice


    شاگرد کارآموز

  • unskilled worker


    کارگر غیر ماهر

  • bumbler


    باملر

  • unskilled


    غیر ماهر


  • کارفرما

  • gaffer


    جفر


  • بررسی

  • encumbrance


    بار

  • obstruction


    انسداد

  • prevention


    جلوگیری


  • سکوت