word - لغت

arty || هنری

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈɑː.ti

UK :

ˈɑːr.t̬i

US :

family - خانواده

[['art' 'artist' 'artistry' 'artistic' 'artistically'] ['هنر' 'هنرمند' 'هنری' 'هنری' 'هنرمندانه']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [arty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arty] در گوگل

description - توضیح

example - مثال


  • او با بسیاری از تیپ های هنری معاشرت می کند.

  • an arty crowd


    یک جمعیت هنری

synonyms - مترادف


  • هنری

  • artsy


    هنری


  • خلاق

  • imaginative


    تخیلی

  • inventive


    مبتکر

  • artsy-craftsy


    صنایع دستی

  • arty-crafty


    هنرمندانه

  • arty-farty


    arty-farty

  • pretentiously artistic


    مدعی هنری


  • فرهنگی

  • artful


    هنرمندانه

  • homemade


    خانگی

  • homespun


    خانگی

  • handmade


    دست ساز

  • rustic


    روستایی

antonyms - متضاد

  • nonartistic


    غیر هنری

  • noncultural


    غیر فرهنگی


  • محافظه کار


  • مرسوم

  • bourgeois


    بورژوازی

  • Pooterish


    فقیر


  • مربع


  • سر راست

  • straight-laced


    راست بند

  • stuffy


    گرفتگی

  • conformist


    سازگار

  • unrefined


    تصفیه نشده

  • uneducated


    بی سواد

  • unpolished


    صیقلی نشده

  • barbaric


    وحشیانه