word - لغت

associated || مرتبط است

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

əˈsəʊ.si.eɪ.tɪd

UK :

əˈsoʊ.si.eɪ.t̬ɪd

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [associated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [associated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [associated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [associated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [associated] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • allied


    متحد

  • connected


    متصل

  • linked


    مرتبط

  • affiliated


    وابسته

  • joined


    ملحق شد

  • related


    مربوط

  • syndicated


    سندیکایی

  • bound


    مقید شده است

  • confederated


    کنفدراسیون

  • integrated


    یکپارچه

  • leagued


    لیگ شده

  • tied


    گره خورده است

  • united


    متحد

  • amalgamated


    ادغام شده است

  • combined


    ترکیب شده

antonyms - متضاد

  • unrelated


    غیر مرتبط


  • مستقل

  • separated


    جدا از هم

  • detached


    جدا

  • hostile


    خصومت آمیز


  • شانس. فرصت

  • absent


    غایب

  • accidental


    تصادفی

  • disconnected


    قطع شده

  • uncombined


    غیر ترکیبی

  • disparate


    مختلف


  • جدا از هم

  • exclusive


    انحصاری


  • شخصی

  • one-man


    یک مرد