word - لغت

associating || تداعی کردن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

əˈsəʊ.si.eɪt

UK :

əˈsoʊ.ʃi.eɪt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [associating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [associating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [associating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [associating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [associating] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • Most people associate troglodytes with prehistoric times. but troglodyte communities still exist in Tunisia and China.


    بیشتر مردم تروگلودیت ها را با دوران ماقبل تاریخ مرتبط می دانند. اما جوامع تروگلودیت هنوز در تونس و چین وجود دارد.


  • هر دو سیاستمدار مدتی است که از نزدیک با جنبش در ارتباط بوده اند.

  • He has been associated with some dubious characters.


    او با شخصیت های مشکوک همراه بوده است.

  • I am happy. indeed proud. to be associated with this project.


    من خوشحالم. واقعا افتخاره با این پروژه در ارتباط باشد.

  • One or two of the earlier photos reveal an intriguing androgyny not normally associated with the actress.


    یکی دو مورد از عکس‌های قبلی، آندروژنی جذابی را نشان می‌دهد که معمولاً با بازیگر زن مرتبط نیست.

synonyms - مترادف

  • fraternisingUK


    fraternisingUK

  • fraternizingUS


    برادری کردن ایالات متحده

  • hobnobbing


    سرگرمی

  • mingling


    اختلاط

  • socialisingUK


    socialisingUK

  • socializingUS


    اجتماعی شدن ایالات متحده

  • consorting


    همسریابی

  • mixing


    مخلوط کردن

  • hanging


    حلق آویز کردن

  • accompanying


    مشایعت

  • hanging out


    پاتوق کردن

  • befriending


    دوست شدن

  • chumming


    خندیدن

  • consociating


    معاشرت کردن


  • در حال اجرا

antonyms - متضاد

  • uninvolving


    غیر درگیر

  • withdrawing


    عقب نشینی

  • divorcing


    طلاق دادن

  • disuniting


    متلاشی کردن

  • dissociating


    تفکیک کردن

  • disassociating


    تفکیک کننده

  • disconnecting


    قطع کردن

  • separating


    جدا کردن

  • severing


    قطع کردن

  • isolating


    منزوی کردن

  • alienating


    بیگانگی

  • distancing


    فاصله گرفتن

  • avoiding


    پرهیز کردن

  • escaping


    فرار کردن

  • ignoring


    نادیده گرفتن