word - لغت

asymmetrically || به صورت نامتقارن

part of speech - بخش گفتار

adverb || قید

spell - تلفظ

ˌeɪ.sɪˈmet.rɪ.kəl.i

UK :

ˌeɪ.sɪˈmet.rə.kəl.i

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [asymmetrically] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [asymmetrically] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [asymmetrically] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [asymmetrically] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [asymmetrically] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • irregularly


    به طور نامنظم

  • lopsidedly


    به صورت کج

  • askew


    کج

  • aslant


    کج کردن

  • unevenly


    به طور غیریکنواخت

  • skewedly


    به صورت کج

  • unbalancedly


    نامتعادل

  • crookedly


    کج

  • unsymmetrically


    نامتقارن

  • slantingly


    به صورت کج

  • obliquely


    غیر مستقیم

  • cockeyedly


    با وقاحت

  • twistedly


    پیچ خورده

  • disproportionately


    به صورت نامتناسب

  • listingly


    فهرست بندی

antonyms - متضاد

  • symmetrically


    به صورت متقارن


  • سر راست

  • evenly


    به طور مساوی

  • squarely


    مستقیما


  • مرحله

  • symmetrical


    متقارن


  • درست است، واقعی

  • aligned


    هم راستا


  • درست


  • در صف