word - لغت

attending || شرکت کردن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

əˈtend

UK :

əˈtend

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [attending] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attending] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attending] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attending] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attending] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

antonyms - متضاد

  • absent


    غایب


  • دور

  • missing


    گم شده


  • بیرون

  • detached


    جدا

  • unavailable


    غیر قابل دسترسی

  • lacking


    فاقد

  • nonattendant


    غیر مراقب


  • در جای دیگر

  • gone


    رفته

  • nonexistent


    وجود ندارد


  • غایب


  • رئیس


  • اصلی


  • عمده