word - لغت

auditor || ممیز، مامور رسیدگی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈɔː.dɪt.ər

UK :

ˈɑː.də.t̬ɚ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [auditor] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [auditor] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [auditor] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [auditor] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [auditor] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • inspector


    بازرس

  • censor


    سانسور

  • checker


    چکر


  • منتقد

  • examiner


    ممتحن


  • محقق

  • superintendent


    سرپرست

  • supervisor


    سرپرست

  • accountant


    حسابدار

  • actuary


    آکچوئری

  • assessor


    ارزیاب

  • bookkeeper


    حسابدار

  • cashier


    صندوقدار

  • eavesdropper


    استراق سمع کننده

  • hearer


    شنونده

antonyms - متضاد

  • interviewee


    مصاحبه شونده

  • talker


    سخنگو