word - لغت

avidly || مشتاقانه

part of speech - بخش گفتار

adverb || قید

spell - تلفظ

ˈæv.ɪd.li

UK :

ˈæv.ɪd.li

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [avidly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [avidly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [avidly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [avidly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [avidly] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • I listened avidly to the early recordings of Louis Armstrong and Duke Ellington.


    من مشتاقانه به ضبط های اولیه لوئیس آرمسترانگ و دوک الینگتون گوش دادم.

  • He avidly follows the tennis matches on television.


    او مشتاقانه مسابقات تنیس را از تلویزیون دنبال می کند.


  • سال گذشته او شروع به ورزش شدید و هر روز دو ساعت پیاده روی کرد.

synonyms - مترادف

  • zealously


    با غیرت

  • ardently


    مشتاقانه

  • eagerly


    مشتاقانه

  • enthusiastically


    با اشتیاق

  • fervently


    با حرارت

  • passionately


    پرشور

  • vigorously


    به شدت در

  • heartily


    از صمیم قلب


  • با یک اراده

  • keenly


    کاملا

  • desirously


    از روی میل

  • excitedly


    با هیجان

  • hungrily


    با گرسنگی

  • thirstily


    تشنه

  • wildly


    وحشیانه

antonyms - متضاد


  • اندکی

  • calmly


    با آرامش

  • indifferently


    بی تفاوت

  • apathetically


    بی تفاوت

  • unenthusiastically


    بدون اشتیاق

  • uneagerly


    با بی میلی

  • lukewarmly


    به صورت ولرم

  • half-heartedly


    نیمه جان

  • impassively


    به طرز بی حوصله ای

  • tepidly


    به آرامی

  • unconcernedly


    بدون نگرانی

  • superficially


    سرتاسر

  • unexcitedly


    به طور غیر هیجانی

  • weakly


    ضعیف

  • neutrally


    به صورت خنثی