word - لغت

baling || عدل بندی

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

beɪl

UK :

beɪl

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [baling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [baling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [baling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [baling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [baling] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • We were baling (up) the hay all day.


    ما تمام روز یونجه را عدل بندی می کردیم.

synonyms - مترادف

  • bundling


    بسته بندی

  • tying


    گره زدن

  • packing


    بسته بندی

  • packaging


    بسته بندی

  • binding


    الزام آور

  • packeting


    بسته بندی

  • parcelingUS


    بسته بندی ایالات متحده

  • parcellingUK


    بسته بندی انگلستان

  • wrapping


    کاغذ بسته بندی

  • folding


    تاشو

  • furling


    خیز کردن

  • rolling


    متحرک

  • trussing


    خرپایی

  • fastening


    بست

  • tying up


    گره زدن

antonyms - متضاد