word - لغت

basilar || بازیل

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbæz.ɪ.lər

UK :

ˈbæz.ɪ.lɚ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [basilar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [basilar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [basilar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [basilar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [basilar] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • the basilar artery


    شریان بازیلار

synonyms - مترادف

  • basal


    اساس

  • meat-and-potatoes


    گوشت و سیب زمینی


  • شروع

  • rudimentary


    ابتدایی


  • اساسی

  • underlying


    اساسی

  • introductory


    مقدماتی

  • elemental


    عنصری

  • rudimental


    ابتدایی

  • abecedarian


    تابعی


  • ابتدایی


  • پایه ای


  • ضروری است


  • لازم است


  • اولیه

antonyms - متضاد