word - لغت

basin || حوضه

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbeɪ.sən

UK :

ˈbeɪ.sən

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [basin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [basin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [basin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [basin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [basin] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • کاسه


  • ظرف


  • کشتی


  • ظرف


  • گلدان

  • receptacle


    ظرف


  • ماهی تابه

  • casserole


    قابلمه


  • بشقاب

  • cauldron


    دیگ

  • crock


    خمره

  • crucible


    بوته

  • stoup


    استاپ

  • birdbath


    حمام پرندگان

  • platter


    بشقاب بزرگ

antonyms - متضاد


  • افزایش دادن


  • بالا آمدن


  • جامد

  • mound


    تپه

  • fullness


    پر بودن


  • کوه

  • ascent


    صعود

  • uprise


    قیام

  • acclivity


    فعالیت

  • rising


    رو به افزایش

  • upgrade


    ارتقا دهید

  • upswing


    صعودی


  • بالا رفتن

  • soaring


    اوج گرفتن

  • uphill


    سربالایی